برسد به دست کسراز

جناب آقای کسرا ی عزیز:

من این متن را از این گوشه ی دنیا به سمت دنیای شیرین شما - مسلما دنیایی که قند داشته باشد شیرین است حتی اگر قندش بوی قزل آلا بدهد - پرتاب می کنم و می دانم که شما این را می بینید: یک صدای خوب امیدوارانه ای در درونم می گوید شما این متن را می خوانید و حتما می دانید که من از جادوگران بولیوی هستم و صداهای خوب امیدوارانه ای که می شنوم از سطحی از آگاهی می آید که به همه چیز داناست.

جناب اقای کسرای عزیز:

امروز داشتم سفرنامه ی هند شما را می خواندم - می دانید که ما جادوگران با گذاشتن دست هایمان بر روی سر انسان ها از افکارشان آگاه می شویم اما برای دانستن آنچه که از سر گذرانده اند، به وبلاگ ها و یادداشت هایشان سخت محتاجیم - که دیدم جا به جا از دست بند ها و النگوها و بقیه ی چیزهایی که از آن سرزمین رنگ به رنگ خریده اید اشاره کرده اید. حتما می دانید که کشور دوست و خواهر ِ ما، هندوستان، در زمره ی کشورهایست که به لحاظ فرهنگ و سنت هنوز خودش را حفظ کرده و سهم بزرگی را در روح زنانه ی حاضر در جهان ایفا می کند. پس حتما می دانید که ما - جامعه ی جادوگران پراکنده در زمین - برای استقامت داشتن و ادامه دادن مسیر، به جا به جا کردن این روح زنانه ی مهربان در بین خودمان محتاجیم.

جناب آقای کسرای عزیز:

من به هوش شما ایمان دارم و مطمئن ام که شما تا به حال متوجه شده اید خواسته ام چیست. چنانچه از سفر ِ هند ِ شما، هر گونه ره آوردی باقی مانده است که هنوز به دست شخصی نرساندید، این نشانه ایست که شاید شی مذکور، متعلق به من باشد و شما می توانید با طیب خاطر آن را به من بسپارید. مسلما من و دیگر جادوگران، شما را در نیایشمان - در هنگام اعتدال پاییزه که در راه است - به یاد خواهیم سپرد.

زندگی ات غنی از شادی باشد پسرجانم

از جادوگر ِ بولیوی

به کسراز

که مطمئن ام این نوشته را خواهد خواند.

پی نوشت: من نمی دانم هر روپیه چقدر ارزش دارد. اما برای دریافت نشانه ای از هم پیمانان هندی ام، هر میزان هزینه که لازم باشد را تقبل خواهم کرد. این هزینه می تواند به وجه رایج هر کشوری باشد یا به سبک ما جادوگران، با فال قهوه، تاروت یا سنت یامترها انجام پذیرد. که در جهان ما، هر چیز در بطن خود، هدیه ایست.

/ 2 نظر / 43 بازدید
kasrz

واقعاً متاسفم که اینقدر جواب دادنم دیر شد، حال آنکه من پستت رو همون روز و از طریق فیدخوان خوندم و واقن خوشحال هم شدم، متاسفانه من زلم زیمبو ها رو همگی به مادرم بخشیدم و اونم بین خواهر زاده و برادرزاده و فلان تخس کرده، و این رو همون روز هم می‌خواستم برات بنویسم، اما مسایلی پیش اومد که یادم رفت و بعد هم فکر کردم نوشتم، بعد اومدم ببینم جوابی به کامنتم دادی یا که نه اما دیدم بهکی اصلاً کامنتی از من هم نیست بعد یادم افتاد دیدم باهاع اصلاً یادم رفته بوده کامنت بزارم و بعدش قرار بوده بزارم اما بعدش دیگه یادم نیومده تا همین الان که صحبت هند شد...شرمنده تلفظ ِ اسم من هم kasrz ئه به همون صورت که نوشته میشه، یعنی خواننده متحمل زحمت میشه