بولیوی

آرمان شهر من است

2

آرزو که برای هدیه عیب نیست

که بره یه سفر طولانی

بره بولیوی

چمدونش رو هم برداره با خودش ببره

بره اونجا

به زندگی اش برسه

بدون مرز

می تونی بری بولیوی

توی میدون هاش بشینی

آسمون رو نگاه کنی

نیمکره ی جنوبی حتما آسمونش فرق داره

بعد لباس کولی ها رو بپوشم

 یه دامن بلند بلند چین چین دار - تیره

یه بلوز تنگ، با یقه ی باز آویزون - سفید

برم برقصم توی کافه ها

بیست و دو سال دیگه طول بکشه که یاد بگیرم زبونشون رو، فرهنگشون رو

روسری ترکمن ام رو ببرم، بپیچم دورم

براشون کارت های تاروت رو بچینم

فال بگیرم

بعد دخترهای کوچولو دورم جمع شن

بهشون کمک کنم با پسرهای مثل خودشون آشنا شن

از دور نگاشون کنم

بخندم

بیست و دو سال دیگه بگذره

نصف بیشتر موهام سفید شه

روسری ترکمن ام رنگ و رو رفته شه

لاغر و استخوونی شم

دوستام دارن زیر آسمون تهران آرزوهاشون رو از دست می دن

بریم با هم بولیوی

من برقصم براشون

آبجو بنوشن

زیر آسمون قدم بزنن

بالاد های مجاری بزنم براشون

توی جیبم بادام سوخته داشته باشم

تنم بوی تن بده

بوی آدم

بوی عرق

بوی هم آغوشی

بوی تن....

من می رم بولیوی

تهران کیلویی چند؟

بچه ها دارن رویاهاشون رو از دست می دن...

   + هدیه ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۸
comment نظرات ()