بولیوی

آرمان شهر من است

13

محله ای هست در بولیوی که نامش به فارسی جلالیه میشود. جلالیه، زمانی ساخته شده که کسی به یاد نمی آوردش. هشت درخت گردوی باستانی دارد. تخمین می زنند که به چهارده هزار سال رسیده باشد عمرشان. و سایه هایشان عجیب خنک است.

هیون، مردی است که بر طبق افسانه ها، ششصد سال در جلالیه زیسته. دوازده کندوی عسل داشته که هر سال دو شانه عسل گون تولید می کرده اند در ماه های خیلی گرم و خیلی سرد سال. و دو شانه عسل بیدمشک برای ماه های معتدل.

بر طبق همان افسانه ها، دوازده ماه سال به پاس دوازده کندوی عسل او تقسیم شده. و سال، بنا به طعم عسل هایش به فصل تقسیم یافته. بیدمشک و گون و بیدمشک و گون. بعدها، بعد از طوفان بزرگ قرن 15 قبل از میلاد، نام فصل ها تغییر یافت و به چهار رسید.

در نقاشی ها، هیون با لبخندی بر لب تصویر شده. که تاجی از برگ چای بر سر دارد. نشسته بر روی صخره ای از سنگ. دست راستش را بالا آورده، اشاره به مشرق دارد انگار. با کف دستی که رو به بالاست. می گویند در کف دستش چهار دانه ی لیمو دارد. برای چهار گوشه ی عالم. در دست چپ، شاخه ای از بید مجنون دارد. سه شاخه. به نشانه ی سه مرحله ی عشق.

در تمامی تصاویر، هیون از نیم رخ تصویر شده. با لبخندی بر لب. با سری که کمی به سمت پایین خم شده گاهی و گاهی کمی به سمت بالا. هیچ تصویری از هیون نیست که در آن سرش را کامل صاف گرفته باشد.

هیون، در افسانه های بولیویایی، خدای خروج از تعادل است. که بیان می کند برای اوج لذت، باید حتی برای لحظه ای از تعادل روزمره خارج شد.

بعدها، از محله ی جلالیه به نام محله ی هیون نام برده شد. هنوز هم در نوشته ها می توان به وفور رد او را پیدا کرد. در بین مردمانی که نمی دانند شاید ریشه ی کلماتشان از کجاست.

*Heaven

   + هدیه ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳٠
comment نظرات ()