بولیوی

آرمان شهر من است

8

در بولیوی

یک معبد از ایشتار هست

که من رقصنده اش هستم

در بولیوی

تو هر شب

شمع نذر داری

   + ه. ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳۱
comment نظرات ()

7

در بولیوی

سیگار که بکشی

غصه هایت هم دود می شود

بولیویایی ها می دانند

زیان درد بیشتر از دود است

   + ه. ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳٠
comment نظرات ()

1

یک روز می روم بولیوی
چمدانم را هم می برم.

   + ه. ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۸
comment نظرات ()

4

می روم بولیوی

شب ها

توی کوچه های تاریک بولیویایی

راه می روم....

   + ه. ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۸
comment نظرات ()

3

موهام رو بلند می کنم توی بولیوی

بلند بلند بلند

پیچ در پیچ در پیچ فر

دو شنبه شب ها مست می کنم

موهام رو باز می ذارم بریزن روی شونه هام

شونه های عریان همون لباس سفیدم

با همون دامن قهوه ای دو شنبه ها

توی خیابون های بولیوی می خندم

اونقدر که روی زمین بولیوی خم شم

اونقدر که دستی بگیرتم، بلندم کنه

دوشنبه شب های بولیویایی ام رو مست می کنم...

   + ه. ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۸
comment نظرات ()

2

آرزو که برای هدیه عیب نیست

که بره یه سفر طولانی

بره بولیوی

چمدونش رو هم برداره با خودش ببره

بره اونجا

به زندگی اش برسه

بدون مرز

می تونی بری بولیوی

توی میدون هاش بشینی

آسمون رو نگاه کنی

نیمکره ی جنوبی حتما آسمونش فرق داره

بعد لباس کولی ها رو بپوشم

 یه دامن بلند بلند چین چین دار - تیره

یه بلوز تنگ، با یقه ی باز آویزون - سفید

برم برقصم توی کافه ها

بیست و دو سال دیگه طول بکشه که یاد بگیرم زبونشون رو، فرهنگشون رو

روسری ترکمن ام رو ببرم، بپیچم دورم

براشون کارت های تاروت رو بچینم

فال بگیرم

بعد دخترهای کوچولو دورم جمع شن

بهشون کمک کنم با پسرهای مثل خودشون آشنا شن

از دور نگاشون کنم

بخندم

بیست و دو سال دیگه بگذره

نصف بیشتر موهام سفید شه

روسری ترکمن ام رنگ و رو رفته شه

لاغر و استخوونی شم

دوستام دارن زیر آسمون تهران آرزوهاشون رو از دست می دن

بریم با هم بولیوی

من برقصم براشون

آبجو بنوشن

زیر آسمون قدم بزنن

بالاد های مجاری بزنم براشون

توی جیبم بادام سوخته داشته باشم

تنم بوی تن بده

بوی آدم

بوی عرق

بوی هم آغوشی

بوی تن....

من می رم بولیوی

تهران کیلویی چند؟

بچه ها دارن رویاهاشون رو از دست می دن...

   + ه. ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۸
comment نظرات ()